حمد الله مستوفى قزوينى
21
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
ز توريت و انجيل احوالِ او * بدانسته آن راهب راستگو نشانها چو در شكل سيّد بديد * سخن آزمون را چنين گستريد : 290 « به لات و عزّى كه از تو سَخُن * بپرسم ، در آن پاسخم راست كُن » « مده » گفت : « سوگند بر من چنين * كز ايشان دلِ من بود پُر ز كين » به دو گفت راهب : « به حقِّ خدا * بده پاسخى راست اكنون مرا » پيمبر به دو گفت : « جز راستى * ز من نشنود هيچكس كاستى » ز مُهرِ نبوّت ، ز خواب و ز خورد * همى از پيمبر بپرسيد مَرد 295 همه راست آمد نشانها پديد * به بو طالب آنگه سخن گستريد كه : « اين پورِ فرّخ چه باشد ترا ؟ » * چنين گفت : « فرزند آمد مرا » به دو گفت راهب كه : « او را پدر * عجب ، گر بود زنده ، اى نامور » چنين داد پاسخ كه : « هست اينچنين ، * برادر پسر آمد « 1 » اين نازنين » چنين گفت راهب كه : « او بىگمان * رسول است از حقّ به آخر زمان 300 بر او ختم گردد رسالت يقين * رسد دينِ او تا به اقصاى چين ز گبر و ز ترسا و قومِ جهود * ورا نيك بايد رعايت نمود اگرچه خداوندگارِ بلند * نماند كه يابد از ايشان گزند ( 17 ) ولى گرچو من واقف از كارِ او * شود كس ، مبادا بد آيد برو « 2 » سزد گر مر او را سوىِ خانه باز * فرستد كنون مهترِ سرفراز » 305 به گفتار نسطور از آن جايگاه * پيمبر به مكّه بپيمود راه * چو شد پانزدهساله و گشت مَرد * ز عمِّ گُزين خرج خود دور كرد همىكردى از كسبِ خود خرج خويش * گرفتى خريد و فروختى به پيش * چو شد سالِ عمر نبى بر دو دَه * به جنگ فجاره « 3 » بپيمود ره
--> ( 1 ) ( ب 298 ) . چنين است در اصل ، و ظاهرا « برادر پسرم آمد . . . » ضبطى موجّهتر است . ( 2 ) ( ب 303 ) . در اصل : مباذا بداند برو . ( 3 ) ( ب 308 ) . در اصل : مخاره . از اين جنگ در العبر چنين ياد شده است : « . . . ميان كنانه و قيس جنگى رخ داد كه به جنگ فجار معروف است . رسول خدا ( ص ) در جنگ فجار حضور داشت و براى عموهاى خود تير جمع -